آخرین جلسه شعرخوانی شعر فجر به میتینگ سیاسی تبدیل شد
برخی از اعضای انجمن شاعران با خواندن اشعاری در حمایت از سران فتنه، به پیگیری اغراض سیاسی خود پرداختند
به گزارش خبرنگار «نسیم»، آخرین نشست شعرخوانی هشتمین جشنواره شعر فجر در خانه هنرمندان ایران برگزار می شود، بخش اول این مراسم با اجرای مهرنوش قربانعلی شروع شد. رزا جمالی، شاعر دهه 70 اولین شاعری بود که دو شعر سپید را با عنوان "ریل ها" و خلیج عربی" برای حضار خواند. شاعر دوم آخرین نشست شعرخوانی شیوا ارسطوئی بود که درابتدای شعرخواین اش گفت: سعی می کنم در شعرهایی که می خوانم فرم های جدید را پیشنهاد بدهم. در بخشی از شعر ارسطوئی آمده بود: "وقت خریدن انگور، زنی زیر باران با اشاره از دور سکه و سیگار خواسته بود سکه هایش تمام شده بود ..." در ادامه وی شعر "گم" که به گفته خودش معروف ترین شعر در دهه 70 شده بود و یک منضومه ده قستی را با ردیف "بیا تمامش کنیم" را خواند. "تاریخ مصرف گل هم سن و سال رابطه ام با توست جفت نمی شوی چه زرد و خشک می شوی بیا تمامش کنیم ..." وی در شعری ده قسمتی اش اشاره ای به یکی از خوانندگان زمان انقلاب کرد که مورد استقبال حضار قرار گرفت. در ادامه فهمیه غنی نژاد، شاعر و خالق کتاب "تصویر درختان گیج" برای شعرخوانی دعوت شد و در ابتدا گفت: یک نکته ای ذهن من را مشغول کرده است که چه خوب شد بعد از چند سال برگزاری جشنواره های مختلف جای کوچکی هم به شعر داده شد. وی افزود: نکته دیگر این است که چقدر خوب است که این محیط جشنواره ای وسیع تر شد و شاعران گوناگون با شعرهای گوناگون به این فضا راه پیدا کردند و همین تکثر باعث چندصدائی شدن جشنواره شد و علاقمندان شعر را با صداها و سلیقه های مختلف کنار هم نشانده است تا علاوه بر شعر مورد علاقه شان با گونه های مختلف ادبی آشنا شوند و با شنیدن شعرهایی که دوست ندارند تحملشان را بالا ببرند. غنی نژاد در ادامه چند شعر کوتاه خواند. ریدا عباسی، که بنیانگذار نخستین جشنواره شعر صلح در ایران بوده است، شاعر بعدی بود که برای شعرخوانی دعوت شد. وی گفت: برای من جالب است که در این مکان چندین بار خواستیم برنامه هایی رابرای شعر صلح برپا کنیم اما ممنوع شد، امروز در اینجا میخواهم از صلح بگویم. خوشحالم که اقای کاکائی این جشنواره را برگزار کردند و خوشحالم که در جمع متفاوتی شعر می خوانم. عباسی ادامه داد: شعر خواندن در اینجا شاید کمی سخت باشد که از نباید از خط قرمزهای چپ و راست عبور کرد و من دلم میخواهد از این خط قزمزها فاصله بگیرم. وی گفت: 8 سال است که جشنواره شعر فجر داریم اما جشنواره شعر صلح قدمت بیشتری دارد اما چرا نباید از طرف مسئولان کمکی به این جشنواره بشود، من از همه می خواهم دیوار بی اعتمادی را کوتاه کنند. غنی نژاد در ادامه شعری در مورد صلح خواند: " شعر صلح وابسته به انسان، فارغ از نژاد و جغرافیا و مذهب است ... فاطمه راکعی شاعر بعدی بود که برای شعرخوانی دعوت شد و گفت: شعرهای جدیدتری را که دارم برای مراسم امروز می خوانم: "در سکوت فاضلان، فضله می فروشند فاضل نمایان در سکوت شاعران، شر می فروشند شاعرنمایان خبره نیستند خریداران ..." "درها بسته، پنجره ها شکسته، شب حاکم، راه پرسنگلاخ، آخ هم نمی گوید حتی رهنورد خسته ..." "پاک کن را برداشته هی پاک می کند سبز را از درخت، سرخ را از خون، اندیشه را از انسان، نادان.." "عشق، شور، التهاب، شعر، شور، انتخاب، سهم ما از انقلاب، آسمان بود نه زندان ..." لیلی کردبچه، شاعر و پژوهشگر شاعر بعدی بود که چند شعر سپید را برای حضار قرائت کرد. "راه دوری برای رفتن ندارم، جایی نزدیک برای ماندن و بلاتکلیفی ..." وی همچنین شعری را با عنوان "زاینده رودی روزگاری رود" خواند. موسی بیدج شاعربعدی بود که قرار بود در خصوص ضرورت ترجمه صحبت کند اما با توجه به وقت کم برنامه در صحبت هایی کوتاه گفت: امیدوارم روزی روزگاری ضرورت ترجمه را دریابیم، در این جشنواره دائم چند صدائی را می شنویم اما افتخار میکنم که این مسئله را همیشه رعایت کردم و بیش از 150 شاعر ایرانی را ترجمه کردم. فارغ از اینکه این شاعران با من دوست هستند، و من شعرشان را دیدم نه خودشان را. وی افزود: مجله شعری در قاهره به چاپ می رسد، و چند شعر ایرانی در آن چاپ شده است، و این مسئله درآمدی است برای چاپ یک کتاب 500 صفحه ای از شاعران ایرانی در مصر. در ادامه رفعت سلام شاعر مصری چند شعر را خواند و موسی بیدج برای حضار ترجمه کرد. بخش دوم شعرخوانی با اجرای شاهرخ تندرو صالح آغاز شد، و جلیل صفربیگی به عنوان اولین شاعر برای شعر خوانی دعوت شد. "می رقصم و لرزشی در آهنگم نیست ساز دل هیچ کس هماهنگم نیست دلداری من نمی دهد هیچ دلی دلتنگ کسی شدم که دلتنگم نیست ..." محمدحسین جعفریان شاعر بعدی بود که برای شعرخوانی دعوت شد، وی چند شعر را با مضمون "دفاع مقدس" خواند؛ یکی از شعرهای او "عاشقانه یک کلمن" بود که در بخش هایی از شعر وی آمده است: "دیگر نمیگویم؛ پیشتر نرو! اینجا باتلاق است! حالا میگردم به کشف باتلاقی تواناتر در اینهمه خردی که حتی باتلاقهایش وظیفهشناس و عالی نیستند. همه چیز در معطلی است میوهای که گل پولی که کتاب مقدس و مسجدی که بنگاه املاک. ما را چه شده است؟ این یک معمای پیچیده است همه در آرزوی کسب چیزی هستند که من با آن جنگیدهام و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم در حالیکه دست و پا ندارم گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور! ..."