امام شهید درباره آمریکا چه گفت؟ از مذاکره تا آینده روابط تهران و واشنگتن
نگاه امام شهید به آمریکا صرفاً به معنای مخالفت با مذاکره یا قطع ارتباط نیست؛ بلکه مجموعهای از اصول درباره استقلال، منافع ملی، قدرت دفاعی، بازدارندگی، مذاکره و بیاعتمادی را دربرمیگیرد. در این گفتوگو، میراث راهبردی امام شهید بررسی شده و این پرسش پاسخ داده میشود که بر اساس این مبانی، آینده رابطه ایران و آمریکا چگونه قابل تصور است.
نسیمآنلاین: در سالهای اخیر، رابطه ایران و آمریکا همواره یکی از مهمترین و پیچیدهترین موضوعات در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ موضوعی که از مذاکره و دیپلماسی گرفته تا بیاعتمادی، تقابل، بازدارندگی و حفظ منافع ملی را دربر میگیرد.
برای بررسی این موضوع بر اساس مبانی فکری و راهبردی امام شهید و تبیین نگاه ایشان به آمریکا، مذاکره، قدرت دفاعی و آینده روابط تهران و واشنگتن، خبرنگار «نسیم آنلاین» در گفتوگویی تفصیلی با حجتالاسلام والمسلمین سعید صلح میرزایی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری به بررسی ابعاد مختلف این رویکرد پرداخته است.
در این گفتوگو، صلح میرزایی ضمن تشریح مبانی قرآنی و فکری امام شهید در مواجهه با آمریکا، به تجربه تاریخی روابط ایران و آمریکا، جایگاه مذاکره و دیپلماسی، نقش قدرت دفاعی و بازدارندگی در جلوگیری از جنگ، ریشههای بیاعتمادی به واشنگتن و در نهایت چشمانداز روابط دو کشور بر اساس میراث راهبردی امام شهید پرداخته است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
پرسشگر: نگاه امام شهید به آمریکا بر چه مبانی فکری و راهبردی استوار بود؟
پاسخ: نگاه امام شهید (رضواناللهعلیه) نسبت به ایالات متحده آمریکا ـ به تعبیر صحیحتر، رژیم تروریستی آمریکا ـ بر اساس نگاه قرآنی ایشان نسبت به مفهوم طاغوت و استکبار استوار است.
بر اساس نگاه قرآن کریم، استکبار یا طاغوت، مجموعه، فرد یا تشکیلاتی است که در مقابل حکم خداوند قرار میگیرد و در این تنازعی که ایجاد میکند، برای از بین بردن جبهه حق، خنثی کردن اقدامات جبهه حق یا ضربه زدن به خواص، رهبران و مجموعههای مدیریتی جبهه حق وارد میدان میشود و صفآرایی میکند. چنین مجموعهای ارکان اقتصادی، ارکان فکری و شناختی و سیاهیلشکرها و مزدوران خود را به کار میگیرد تا کار انبیای عظام، امامان معصوم و زعمای حق را با مشکل مواجه کند؛ این همان طاغوت است.
در هر عصری، هر نبی از انبیای خدا، هر امامی از امامان معصوم و هر زعیمی در عصر غیبت از زعمای شیعه، با یک طاغوت در زمان خود درگیر بوده است.
از آنجایی که در این دوره، جبههای به نام جبهه استکبار شکل گرفته که متشکل از دولتهای مختلف، تراستها، کارتلها و مجموعههای بزرگ اقتصادی، شرکتهای بزرگ فیلمسازی و هنری، نهادهای بهظاهر بینالمللی و نهادهای بهظاهر مردمنهاد است، با یک جبهه استکباری بسیار گسترده مواجه هستیم. این مجموعهها تلاش میکنند جبهه حق را در خود هضم کنند و از آن بهعنوان یک پیچ و مهره در ماشین خود استفاده کنند و هر مجموعهای غیر از مجموعه خودشان را در هاضمه خود هضم کنند.
در این جبهه، برخی کشورهای اروپایی، برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس و برخی کشورهای خودساخته توسط مستعمران و استعمارگران ایفای نقش میکنند. برخی از این کشورها شاید بهنوعی کشورهای میکروسکوپی باشند که ایجاد شدهاند و همه این مجموعهها در کنار یکدیگر فعالیت میکنند.
در حدود ۳۰ تا ۳۵ یا ۳۶ سال اخیر، پس از اسقاط مجموعه بلوک شرق که در اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته بود، جهان به سمت یک جهان تکقطبی با ایده لیبرالدموکراسی حرکت کرد. در این شرایط، آمریکا تلاش کرد رهبری این مجموعه را بر عهده بگیرد. جنگهای متعددی را تحت عنوان ائتلاف ایجاد کرد و تسلط خود را بر کشورهای اروپایی، کشورهای حاشیه خلیج فارس، برخی کشورهای اسلامی، برخی کشورهای آفریقایی، حتی کشورهای شرق آسیا و آمریکای جنوبی تحمیل کرد.
از این جهت، نگاه امام شهید ما نسبت به آمریکا را باید، به نظر من، در قالب نگاه ایشان به مفهوم طاغوت و استکبار و همچنین در چارچوب تعبیر «شیطان اکبر» مورد بررسی قرار دهیم.
البته در این مسئله، همانگونه که شما در سؤال فرمودید، بحث تجربههای تاریخی را نیز داریم. میدانید که از دوران مشروطه، آمریکاییها در ایران رفتوآمدهایی داشتند. حتی در مقطعی که سفری به تبریز داشتم، با مدرسه آمریکاییها مواجه شدم. یکی از معلمان آن مدرسه در دفاع از تبریز، در کنار مردم تبریز قرار گرفته و کشته شده بود و مردم تبریز نیز به پاس کمکی که او کرده بود، برای مادرش فرشی بافته و از او تکریم کرده بودند.
یعنی از همان زمان، از دوره مشروطه، آمریکاییها در شهری مانند تبریز مدرسه ایجاد کرده بودند و حضور داشتند و هنوز چهره پلید آمریکا بهصورت مشخص آشکار نشده بود.
اما از سال ۱۳۳۲ که بهصورت آشکار در اسقاط دولت مصدق تأثیرگذار شدند و پس از آن نیز کمکهایی به خاندان پهلوی، بهویژه شاه پهلوی، کردند و در سرکوب ملت ایران مؤثر بودند، این سابقه تاریخی شکل گرفت.
در آستانه پیروزی انقلاب نیز شما میبینید که در سال ۱۳۵۶، آمریکاییها ایران را «جزیره ثبات» خودشان نامگذاری میکنند. چند روز بعد، توهین به حضرت امام (رضواناللهعلیه) اتفاق میافتد و پس از آن قیام مردم قم در سال ۱۳۵۶ و قیامهایی که به مناسبت چهلم شهدا بهصورت متناوب شکل گرفت تا به ۱۷ شهریور رسید.
حتی مدتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکاییها میآیند و نماینده آنها به ارتشیهای ایران میگوید: «شما چرا این اسلحهها را به سمت هوا میگیرید و شلیک میکنید؟ بیاورید پایین»؛ یعنی به سمت مردم شلیک کنید. آنها تلاش داشتند انقلاب ما پیروز نشود.
پس از پیروزی انقلاب نیز تلاش کردند و بر اساس اسنادی که از لانه جاسوسی به دست آمد، تلاش کردند انقلاب را به انحراف بکشانند یا آن را ساقط کنند.
پس از تسخیر لانه جاسوسی، آنها اقدامات و ظلمهای بیشتری را آغاز کردند. آنها به شاه پناه داده بودند، در حالی که اساساً انگیزه دانشجویان پیرو خط امام برای تسخیر لانه جاسوسی، یک اقدام موقت بود تا با تحت فشار قرار دادن آنها، شاه را تحویل ملت ایران دهند تا در یک دادگاه عادلانه و صالحه محاکمه شود.
پس از اتفاقات سال ۱۳۵۸، میبینیم که در تحریک گروههای تجزیهطلب، در ترور نزدیک به ۱۷ هزار نفر از مردم ایران با حمایتی که از منافقین کردند و پس از آن نیز در تحریک فردی مانند صدام ـ که البته خودش نیز انگیزههایی داشت ـ نقش داشتند و جنگ هشتسالهای را بر ملت ایران تحمیل کردند؛ جنگی که در جریان آن بیش از ۲۰۰ هزار نفر از جوانان و بهترینهای این کشور به شهادت رسیدند.
در اواخر دوره جنگ نیز هواپیمای مسافربری ما را مورد حمله قرار دادند، مسافران آن را به شهادت رساندند و پس از آن به فرمانده ناوی که به آن هواپیما حمله کرده بود، مدال دادند.
پس از ارتحال حضرت امام نیز در همه فتنههایی که رخ داد؛ در فتنههای سالهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و همچنین در کودتای دیماه سال ۱۴۰۴، ملت ایران دست آمریکا را دیدند.
در جنگ ۱۲ روزه نیز دست آمریکا آشکار شد و خود آمریکا در روز آخر جنگ وارد میدان شد. در جنگ ۴۰ روزه نیز گرانبهاترین دارایی ما، یعنی رهبر عزیزمان، بهصورت مستقیم توسط آنها به شهادت رسید.
میخواهم عرض کنم که این سابقه تاریخی نیز کمک کرده است. طاغوت همیشه در همه اعصار وجود داشته است؛ اما این طاغوت در طول تاریخ رنگ عوض میکرده است. زمانی در قامت فرعون بوده، زمانی در قامت نمرود، زمانی در قامت بنیامیه و بنیعباس و زمانی نیز در قامت شاهانی بوده که به مردم ظلم میکردند.
امروز در عرصه بینالملل، جبهه استکبار نمایندگی آن طاغوت را بر عهده دارد. در واقع، جبهه حق ایستاده و اعوان و انصاری دارد که به آنها اشاره کردم. آمریکا نیز به دلیل نقشی که در این میان ایفا میکند و به یک معنا سرسلسلهدار این مجموعه شده است، این تمثیل را پیدا کرده و از این جهت بود که امام شهید ما با آمریکا دشمنی داشتند.
البته همانطور که عرض کردم، این دشمنی نیز از سوی آنها نسبت به ملت ایران آغاز شد. ایشان در مقطعی میفرمودند اگر آمریکا آدم شود ـ همانگونه که امام راحل عظیمالشأن (رضواناللهعلیه) فرموده بودند ـ آنگاه ما نیز مانند سایر کشورها با این باند جنایتکار برخورد میکنیم؛ هرچند ایشان فرمودند که شاید این اتفاق در سالهای سال آینده نیز رخ ندهد.
پرسشگر: تقابل با آمریکا در اندیشه امام شهید؛ هدف بود یا ابزاری برای حفظ منافع و استقلال کشور؟
پاسخ: اولاً اصل سیاست جمهوری اسلامی در مواجهه با کشورها ـ بهجز رژیم اشغالگر صهیونیستی که از دیدگاه جمهوری اسلامی اساساً کشور نیست و یک دولت جعلی است و انشاءالله بهزودی از بین خواهد رفت ـ بر تعامل و تبادل استوار بوده است.
بله، در مقطعی آفریقای جنوبی تحت حاکمیت رژیم آپارتاید بود و آن کشور نیز مورد تحریم ما قرار گرفت و ارتباطی با آن نداشتیم؛ به دلیل اینکه اقدامات نژادپرستانهای در آنجا انجام میدادند.
نسبت به خود آمریکا نیز از ابتدای انقلاب، بنای جمهوری اسلامی بر این نبوده که قطع رابطهای صورت بگیرد؛ بلکه قطع رابطه را آنها انجام دادند.
ملت ما از انگلستان نیز زخم خورده است، از روسیه و پس از آن از شوروی نیز آسیب دیده است. ملت ما از کشورهای مختلفی آسیب دیده و زخم خورده است و هنوز نیز همان هیئت حاکمه در آن کشورها بر سر کار هستند. با این حال، رفتوآمدها صورت میگیرد، مذاکره شکل میگیرد و اساساً یکی از وظایف وزارت امور خارجه همین است که با کشورها ارتباط برقرار کند، تبادلات اقتصادی را رونق دهد و صادرات و واردات را از مسیر دیپلماسی پیگیری کند.
امام شهید ما بهشدت موافق دیپلماسی بودند و در این زمینه بهشدت اهل تحرک بودند.
تقابل نسبت به برخی کشورها، به یک معنا واکنش بود، نه کنش؛ آنها تقابل میکردند. بله، ما نسبت به اصل طاغوت موضع داریم، نسبت به اصل استکبار موضع داریم و هر کسی را در هر جای عالم که ظلم کند، محکوم میکنیم.
به تعبیر امام شهید، ما عدالتخواهی را فقط در حیطه ملی نمیبینیم؛ در حیطه بینالمللی نیز عدالتخواه هستیم. در مقوله فلسطین و غزه، پس از طوفانالاقصی دیدید که ملت ایران تمامقد در کنار ملت مظلوم و قهرمان فلسطین، بهویژه مردم غزه، ایستاد.
اما میخواهم عرض کنم که در نهایت، رفتوآمدها و گفتوگوها وجود دارد.
این جنبه تقابلی که آمریکا ایجاد کرده و به دنبال نابودی رژیم سیاسی این کشور و جمهوری اسلامی است، طبیعتاً موجب تقابل میشود. هر مجموعهای از خود دفاع میکند.
اگر تقابل را به این معنا در نظر بگیرید، بله، ما یک تقابل با آمریکا داریم. آمریکا تلاش میکند، نقشه میکشد و مزدورانی را تجهیز میکند؛ چه در حوزه نظامی، چه در حوزه ترور و چه در زمینه اختلالات سایبری. در همه زمینهها یک جنگ ترکیبی علیه ما ایجاد کرده و عملاً ما گریزی نداریم جز اینکه در مقابل آن ایستادگی و از خودمان دفاع کنیم.
در برخی مواقع نیز امام شهید میفرمودند: «بهترین دفاع، حمله است.»
البته یقیناً این مسئله در نفی سلطه بسیار مؤثر است؛ در اینکه ما از تمامیت ارضی خود دفاع کنیم بسیار مؤثر است و همچنین در دفاع از فرهنگ اصیل و هویت ما نقش بسیار مهمی دارد. همه این موارد در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
اما یقیناً تا زمانی که آمریکاییها نخواهند رفتار خود را تغییر دهند و از خوی استکباری خود کنار نیایند، ما در مقابل آنها خواهیم ایستاد.
قرآن به ما دستور داده است که در مقابل دشمن ایستادگی کنیم و از خودمان دفاع کنیم. در جایی که آنها از جهت علمی، سیاسی یا شناختی به ما حمله میکنند، وظیفه ما جهاد است. امام شهید نیز از این جهت، صورتبندی خود را نسبت به نوع مواجهه با آمریکا به همین شکلی که عرض کردم، مطرح میکردند.
اما نسبت این نگاه امام شهید (رضواناللهعلیه) با اصول سیاست خارجی که ایشان از همان ابتدای رهبری، بر اساس آنچه از امام راحل عظیمالشأن آموخته بودند، مطرح کردند، این است که فرمودند سیاست خارجی ما سه اصل دارد: اصل عزت، اصل حکمت و اصل مصلحت.
اصل عزت: ایشان گفتند به این معناست که ما از دیپلماسی التماسی خارج شویم. ایشان فرمودند دیپلماسی التماسی لزوماً به این معنا نیست که ما در لفظ التماس کنیم؛ گاهی ممکن است محکم صحبت کنیم، اما دیپلماسی ما بهنحو التماسی باشد و دشمن احساس کند که ما به او نیاز داریم.
اصل حکمت: به این معناست که همه کارهایی که انجام میدهیم، بر اساس فکر، خرد و تدبیر باشد و حکیمانه تصمیم بگیریم؛ تصمیمات ما بر اساس هیجانهای زودگذر نباشد. سیاست خارجی ما باید یک سیاست خارجی متین باشد.
اصل مصلحت: ایشان این اصل را به معنای «تقیه» مطرح میکردند؛ یعنی بتوانیم اقداماتی را انجام دهیم و اگر ضربهای به دشمن وارد میکنیم، بتوانیم آن را کتمان کنیم. اصل تقیه وجود دارد.
ایشان از احمد سکوتوره، رئیسجمهور سابق گینه، نقل میکردند که او یکبار به من گفت: «فلانی! شما خیلی خوبید، ولی کارهایی که میکنید را لزومی ندارد بگویید.»
امام شهید میفرمودند من آن زمان گفتم شاید این نگاه، ریاستمآبانه است یا این رئیسجمهور ضعیفی است و چون خودش ضعیف است، من را نیز به توصیه مصلحتفرمایی، ترس و ضعف دعوت میکند.
بعد میفرمایند ـ و این جمله مربوط به اوایل رهبری ایشان است ـ «الان من میفهمم حق با او بوده. ما لزومی ندارد هر اقدامی که انجام میدهیم، بیاییم و آنها را فریاد بزنیم.»
حتی ایشان گفتند من به احمد سکوتوره گفتم بالاخره دشمن متوجه میشود که این کار را ما انجام دادهایم، اگرچه آن را اعلام نکنیم. او گفته بود بله، دشمن متوجه میشود، ولی لزومی ندارد شما این موضوع را خبری و رسانهای کنید.
بنابراین، سیاست خارجی ما اصل عزت را دارد؛ یعنی ملت باید عزیز باشند و نباید زیر بار زور بروند. حکمت را باید رعایت کنیم و مصلحت را نیز باید در نظر داشته باشیم.
در مقابل آمریکا نیز همین اتفاق رقم خورده است؛ یعنی ما تلاش کردیم از ابتدای انقلاب و پس از آن، در دوران رهبری امام شهید، راهبردمان این باشد که عزتمندانه با آمریکا مواجه شویم.
ایشان فرمودند اگر آنها مذاکره میخواهند و این مذاکره زیر سایه تهدید باشد، ما آن را قبول نمیکنیم. مذاکره باید حتماً بر اساس حکمت باشد؛ باید بدانیم چه اقدامی انجام دهیم و از چه تاکتیکی استفاده کنیم. بعد هم اگر زمانی توانستیم نقشه دشمن را خنثی کنیم یا ضربهای به او بزنیم، بر اساس عنصر مصلحت ممکن است آن را اعلام نکنیم و لزومی ندارد آن را اعلام کنیم.
شاید بتوان نسبت میان تقابل با آمریکا و سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به این شکل صورتبندی کرد.
پرسشگر: آیا میتوان رویکرد امام شهید در قبال آمریکا را در چارچوب «مدیریت منازعه» تحلیل کرد؟
پاسخ: هدف اصلی امام شهید این بود که جامعه اسلامی ما به سمت حیات طیبه و تمدن نوین اسلامی رهنمون شود و آرمانهایی را تعریف کرده بودند؛ آرمانهایی همچون اخلاق، معنویت، آزادی، استقلال، عزت، برادری، عقلانیت، عدالت و رفاه. اینها آرمانهایی بودند که در بیانات امام شهید مورد تأکید قرار گرفته بودند.
در مسیری که ما حرکت میکنیم، معارضانی در مقابل ما قرار میگیرند. ایشان در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» در سال ۱۳۵۳ مطرح میکنند که انبیا هنگامی که نغمه توحید سر میدادند، به محض اینکه وارد عرصه فعالیت اجتماعی میشدند، طاغوتها، رهبانها و ملأ در مقابل آنها صفآرایی میکردند.
امروز نیز همینگونه است و آنها نمیخواهند اجازه دهند ما به اهداف و آرمانهای خود برسیم. برای امت اسلامی، آرمانهایی توسط قرآن کریم و اهلبیت (علیهمالسلام) ترسیم شده و ما به سمت آنها حرکت میکنیم و آنها در مقابل این حرکت، تقابل ایجاد میکنند.
در برابر این تقابل، امام شهید اولاً پیشبینی کرده بودند که زمانی کار بر جبهه استکبار آنقدر دشوار خواهد شد که برای هضم ما اقدام خواهد کرد. این پیشبینی بر اساس نگاه بلند ایشان، پیشبینیای بود که در نهایت در دسترس قرار گرفت.
پس از طوفانالاقصی، در دیداری که پس از شهادت شهید رئیسی با یکی از مسئولان داشتند، ایشان این نکته را مطرح کردند که «الان جنگ ما با اسرائیل جنگ وجودی شده؛ جنگ جبهه مقاومت با اسرائیل یک جنگ وجودی شده است.»
یعنی در نهایت این تقابل، یکی از این دو مجموعه زنده خواهد ماند و دشمن لبه تیز معارضه خود را بهصورت حتمی و پایدار وارد میدان خواهد کرد.
تلاش امام شهید این بود که اولاً بازدارندگی ایجاد کنند و کشور در عرصههای مختلف قدرتمند شود:
۱. عرصه نظامی و راهبردی:
هم در عرصه نظامی قدرتمند شویم و هم عمق راهبردی مناسبی در منطقه داشته باشیم تا بتوانیم دور از مرزهای کشور، از تمامیت ارضی و منافع ملی خود دفاع کنیم.
۲. خودکفایی در کالاهای اساسی:
در مسائل راهبردی همچون کالاهای اساسی بتوانیم به حداکثر خودکفایی برسیم؛ برای مثال، در حوزه بنزین به خودکفایی برسیم تا از خارج بینیاز شویم.
۳. خودکفایی علمی و فرهنگی:
در حوزه علمی بتوانیم یک خودکفایی نسبی ایجاد کنیم و در حوزه فرهنگی نیز با تقویت هویت ملی در آحاد مردم، بهویژه جوانان، به دنبال کاهش ضربهپذیری فرهنگی باشیم.
۴. مدیریت و تبیین:
با مدیریت جریان مؤمن و متعهد، به دنبال حل مسائل کشور باشیم و با بهکارگیری و بهخط کردن تبیینگران و مجاهدان تبیینی، جنگ شناختی دشمن را با مشکل مواجه کنیم و نقشه دشمن را از بین ببریم. همچنین با تربیت جوانان مؤمن و متعهد به انقلاب اسلامی، اسلام و ایران عزیز، کاری کنیم که دشمن از فکر نزدیک شدن به مرزهای کشور ما دور بماند.
شما خاطرتان هست زمانی که شینزو آبه، نخستوزیر سابق ژاپن، پیام ترامپ را برای امام شهید آورد، امام شهید فرمودند: «من ترامپ را لایق تبادل پیام خودم نمیدانم، ولی به شما پاسخ میدهم.»
شینزو آبه از ترامپ نقل کرده بود که او گفته است ما قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را نداریم. ایشان در پاسخ گفتند: «اگر میتوانست، این کار را میکرد. ما حرف او را قبول داریم، ولی این عدم قصدش به خاطر این است که میدانیم او احساس میکند نمیتواند این کار را بکند.»
در اواخر عمر شریف ایشان نیز خاطرتان هست که اشاره کردند ترامپ گفته است آمریکا ۴۷ سال تلاش کرده جمهوری اسلامی را از بین ببرد و نتوانسته است. ایشان فرمودند: «تو هم نخواهی توانست.»
پس ببینید، تلاش ایشان اولاً این بود که تهدید ایران از ذهن آنها خارج شود و هزینه این اقدام را بالا ببرند.
خاطرتان هست که تهدید کرده بودند اگر آنها جسارتی کنند، جنگ منطقهای خواهد شد و راهبردهای آن نیز طراحی شده بود. به محض اینکه امام شهید ما به شهادت رسیدند، بر اساس فرمانهای ایشان بهعنوان فرماندهی کل قوا، دیدید که مجموعههای نظامی ما جنگ را منطقهای کردند.
در کنار این بحث، ایشان به همه گروههایی که مدعی بودند میتوانند در منازعه میان ما و آمریکا کمک کنند، فرصت دادند؛ هم برای اتمام حجت و هم به این دلیل که محتمل بود بتوان از این مسیر فایدهای برای ملت ایران به دست آورد.
ما بحث برجام را داشتیم که در برجام، بیشتر موضوع تحریمها مطرح بود. پس از جنگ ۱۲ روزه که دشمن به استیصال رسید و تقاضای آتشبس کرد و جمهوری اسلامی نیز آن را پذیرفت، باز هم دیدید زمانی که مسئولان از امام شهید درخواست کردند باب مذاکره با رژیم منحوس آمریکا باز بماند، ایشان موافقت کردند و شرایطی را تعیین کردند، اما با اصل این موضوع موافقت کردند.
پس از آغاز جنگ رمضان نیز دیدید همه گروههای سیاسی، که برخی از آنها منتقد راهبردهای امام شهید بودند، وارد میدان شدند. بسیاری از این افراد که من تحلیلهایشان را دنبال میکردم، مصاحبه کردند و گفتند ما شهادت میدهیم که امام شهید همه تلاش خود را انجام داد؛ هم از جهت تقویت بنیه درونی و عمق راهبردی و هم از جهت فرصت دادن به دولتها برای اینکه از مذاکره نیز استفاده کنند؛ با اینکه خود ایشان خوشبین نبودند که این اتفاق بهگونهای رقم بخورد که تنش با آمریکا از سطحی مشخص بالاتر نرود.
اما باید بدانیم که جمهوری اسلامی، به دو دلیل که در بیانات امام شهید نیز مطرح شده است، نمیتواند بیتأثیر باشد.
اولاً: ما در یک منطقه فوقالعاده مهم جهانی قرار داریم. اینجا مرکز انرژی جهان است، محل عبور و مرور اصلی جهان از شمال به جنوب و از شرق به غرب عالم است، به دریاهای آزاد متصل هستیم و همسایگان متعددی داریم که جمعیت قابلتوجهی را در خود جای دادهاند و میتوانند یک بازار مطلوب برای هر مجموعه تولیدکنندهای باشند.
ثانیاً: جمهوری اسلامی ایران را از هاضمه آمریکا خارج کرده است؛ ایران مانند یک لقمه چرب در دهان آمریکاییها بود که با پیروزی انقلاب اسلامی از این وضعیت خارج شد. این خود یک مسئله است.
مسئله دیگر، الگوی جمهوری اسلامی است. اگر این الگو بتواند خود را تکثیر کند، جبهه استکبار با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.
این مسائل باعث شده است که آنها به دنبال تجدید تنش باشند.
معتقدم امام شهید ما تلاش کردند تا جایی که ممکن است، آب در دل ملت ایران تکان نخورد و ملت ایران بدون ورود به جنگ بتواند آرامش و امنیت خود را حفظ کند.
البته آمادگی برای جنگ را نیز هم از جهت نظامی و هم از جهت تربیت نیروهای ایثارگر و مجاهد برای روز مبادا ایجاد کرده بودند؛ چیزی که در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه خود را نشان داد.
پرسشگر: مذاکره و دیپلماسی با آمریکا چه جایگاهی در اندیشه امام شهید داشت؟
پاسخ: میدانید که مذاکره یک معنای لغوی دارد؛ به معنای گفتوگو کردن، تخاطب و صحبت کردن. اما یک معنای اصطلاحی نیز دارد که معنای اصطلاحی مذاکره در این سؤال مدنظر است. معمولاً مذاکره میان دو طرف، دو کشور یا دو فردی شکل میگیرد که میخواهند با یکدیگر معاملهای انجام دهند و امروز نیز اصول و فنونی برای آن وجود دارد تا بتوانید نظر خود را به طرف مقابل تحمیل کنید.
اگر مذاکره صرفاً به این معنا باشد که تبادل پیامی صورت بگیرد و گفتوگویی انجام شود، یک مسئله است. اما مذاکرهای که آمریکاییها انجام میدهند، روشهای مختلفی داشته است. به تعبیر امام شهید، آمریکاییها با هر کشوری که مواجه میشوند:
اولاً، آنقدر آن کشور را تهدید میکنند که تحت فشار و تحمیل مجبور شود پای میز مذاکره بنشیند.
ثانیاً، تلاش میکنند آنچه را مدنظر خودشان است، از ابتدای مذاکره با آن کشور یا مجموعه بهگونهای تحمیل کنند که بتوانند ۱۰۰ درصد آنچه را میخواهند، بهعنوان نتیجه نهایی در مذاکره بگنجانند.
ثالثاً، در مرحله بعد تلاش میکنند تمام تعهدات طرف مقابل را نقد دریافت کنند و او را مجبور کنند همه تعهدات خود را عملی کند.
رابعاً، زمانی که قرار است خودشان تعهداتشان را ایفا کنند، شروع به دبه کردن و بهانه آوردن میکنند و در مقابل تعهداتی که نقداً از طرف مقابل دریافت کردهاند، خودشان بهصورت نسیه عمل میکنند و دیگر هیچ تعهدی برای خود قائل نیستند. بهراحتی نیز از معاهدات خارج میشوند؛ همان کاری که ترامپ نسبت به برجام انجام داد و همان کاری که آمریکاییها نسبت به برخی معاهداتی که در محافل بینالمللی بسته بودند، انجام دادند.
گاهی اوقات رسماً از آن تفاهمنامه یا معاهده خارج میشوند و این موضوع را اعلام میکنند و گاهی نیز از آن خارج نمیشوند، اما به تعهدات خود عمل نمیکنند. این روش آمریکاییهاست.
قاعدتاً سیاست خارجی ما و اصول اسلامی ما اجازه نمیدهد با هر کشور و دولتی که ما را تهدید میکند، عزت ما را زیر سؤال میبرد، در حال ضربه زدن به ماست و نقشه و طرح دارد، مذاکره کنیم؛ بهخصوص با مجموعهای که همه درخواستهای خود را نقداً از ما میگیرد و سپس تلاش میکند تا جایی که میتواند، فایدهای به ما نرسد. مذاکره با چنین مجموعهای، کار عاقلانهای نیست و میتوان آن را کاری سفیهانه دانست.
مگر اینکه آن مذاکره گاهی اوقات از طرف ما پوششی باشد یا برای خرید زمان انجام شود. ممکن است زمانی شما به زمان نیاز داشته باشید؛ شبیه کاری که برخی فوتبالیستها در جریان بازی انجام میدهند تا بازی را متوقف کنند و برای تیم خود زمان بخرند، یا اینکه چون تیم برنده است، بخواهند کاری کنند بازی زودتر به نفع آنها تمام شود و حریف نتواند از زمان استفاده کند.
ممکن است در مقطعی مذاکره بهعنوان یک تاکتیک از سوی یک مجموعه حق در مقابل آمریکا انجام شود. البته آمریکاییها نیز زمانی که احساس کنند در حال بازی خوردن هستند و متوجه این مسئله شوند، از همانجا اقدامات سخت خود را آغاز میکنند.
اما واژه مذاکره در ادبیات امام شهید، یک روند تاریخی داشته است و میتوانیم چهار نوع مذاکره را در ادبیات سیاسی ایشان صورتبندی کنیم:
نوع اول: مذاکره جامع، شامل و تام؛ ممنوعیت مطلق
تقریباً تا اوایل سال ۱۳۹۲، آنچه تحت عنوان مذاکره در سخنان امام شهید میدیدیم ـ که در مذمت مذاکره و در تقابل با کسانی بود که بحث مذاکره با آمریکا را مطرح میکردند ـ همه از جنس مذاکره بهنحو شامل و تام بود.
یعنی یک میز قرار دهیم، آمریکاییها در یک طرف و ما در طرف دیگر بنشینیم و از آمریکاییها بپرسیم مشکل شما با ما چیست؟ برخی دولتها نیز در مقاطعی چنین اقداماتی انجام داده بودند، از جمله در مواردی با برخی کشورهای اروپایی.
در این صورت، آمریکاییها ممکن است بگویند مشکل ما این است که شما حقوق بشر را رعایت نمیکنید؛ چرا مثلاً نسبت به بهاییها محدودیتهایی قائل هستید؟ چرا به همجنسگراها آزادی نمیدهید؟ یا در زمینه حقوق زنان، مواردی را مطرح کنند که از نگاه آنها حقوق زن محسوب میشود، در حالی که واقعاً حقوق زن نیست.
ممکن است بگویند چرا حجاب قانونی دارید و برای پوشش حد و مرز تعیین کردهاید و از شما بخواهند این محدودیتها را بردارید. ممکن است درباره برد موشکها بگویند چرا برد موشکهای شما این میزان کیلومتر است و باید آن را کاهش دهید.
ممکن است بگویند چرا نگهبان دارید؟ چرا اسرائیل را به رسمیت نمیشناسید؟ چرا روابط خود را با اسرائیل عادی نمیکنید؟ چرا از جبهه مقاومت دفاع میکنید؟ چرا از مظلومان عالم دفاع میکنید؟ چرا قانون اساسی شما اینگونه است؟ چرا دین را حاکم میکنید و به دنبال تحقق دین هستید؟ چرا ولیفقیه دارید؟
این پروندهها را روی میز بگذاریم و در کنار آنها موضوعات دیگری نیز مطرح شود؛ مثلاً اینکه چرا برنامه هستهای دارید. سپس ما بگوییم این موضوع را به این شکل انجام میدهیم، از اینجا کوتاه میآییم، در مسئله دیگری نیز بهگونهای عمل میکنیم که آن پرونده حل شود.
امام شهید میفرمودند که ما یقیناً چنین مذاکرهای با آمریکا نخواهیم داشت. لزومی ندارد که بر اساس خواسته آمریکاییها خودمان را تغییر دهیم.
ایشان مذاکره شامل و تام را منع کردند و تا آخرین لحظات عمر نیز آن را منع کردند. در مقطعی فرمودند شاید ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال دیگر چنین اتفاقی ممکن شود. در جایی نیز فرمودند امام راحل فرموده بودند اگر آمریکا آدم شود، با آمریکا هم مذاکره میکنیم.
تفاوت آمریکا با انگلستان که به ما زخم زده و برخی کشورهای اروپایی نیز در همین مسئله است؛ یعنی آمریکا مرکز شرارت عالم است و مدیریت شرارت در جهان توسط آمریکاییها انجام میشود.
این یک مدل مذاکره است. اینکه فرمودند: «کسی که دم از مذاکره با آمریکا میزند، یا الفبای سیاست را نمیداند یا الفبای غیرت را نمیداند»، ناظر به همین معناست.
همه آنچه که در مذمت مذاکره تا پیش از سال ۱۳۹۲ میشنیدید و بخشی از آنچه پس از سال ۱۳۹۲ نیز در ادبیات سیاسی امام شهید ما مطرح شد، مذاکره به این معنا بود.
نوع دوم: گفتوگوهای موردی و موضوعی؛ با چارچوب مشخص
معنای دومی نیز در ادبیات ایشان وجود داشت و آن، گفتوگوهای موردی بود. برای مثال، در پرونده افغانستان و پرونده عراق، در برخی موارد با آمریکاییها مذاکره داشتیم.
امام شهید این موضوع را در بیانات خود نیز مطرح کرده بودند؛ البته میفرمودند این مذاکرات از طرف رهبری نبود و از طرف دولتها انجام میشد، اما با اجازه رهبری بود.
در آنجا نیز چارچوبهایی را رهبر انقلاب تعیین میکردند که دولتها موظف بودند آن چارچوبها را رعایت کنند.
مواردی وجود داشته است که ما مذاکرات مقطعی و موقت در یک موضوع خاص و یک پرونده خاص داشتهایم که نمونه آن بحث برجام بود.
اما همین مذاکرات نیز اگر زیر سایه تهدید قرار میگرفت، ایشان میفرمودند ما این مذاکرات را انجام نمیدهیم؛ یعنی حتی مذاکره موردی زیر سایه تهدید را نیز منع میکردند.
نوع سوم: تبادل پیام و مذاکره غیرمستقیم؛ هوشمندانه
نوع سوم مذاکره در ادبیات سیاسی امام شهید، تبادل پیام بود؛ یعنی مذاکره غیرمستقیم.
خاطرتان هست که ایشان در بهمن سال ۱۴۰۳ فرمودند مذاکره با آمریکاییها هوشمندانه نیست، عزتمندانه نیست و عاقلانه نیست؛ یا تعابیری شبیه به این.
اما در فروردین ۱۴۰۴ دیدیم که مجموعه وزارت امور خارجه رفتند و مذاکره کردند.
برخی از دوستان انقلابی ما میگفتند شرایط آمریکا که تغییر نکرده است؛ چرا ما مثلاً داریم با آمریکا مذاکره میکنیم؟
من این سؤال را از برخی نزدیکان امام شهید پرسیدم و گفتم دوستان چنین سؤالی دارند.
پاسخ این بود که اولاً ایران توانسته بود برخی از آن چیزهایی را که آمریکاییها با تحکم گفته بودند و همچنین بخشی از خوی استکباری آنها را تغییر دهد.
برای مثال، مکان مذاکره را ایران تغییر داد، نوع مذاکره را از مستقیم به غیرمستقیم تبدیل کرد و ادبیات مسئولان آمریکایی نیز از آن لحن بیادبانه در آن بازه زمانی به سمت ادبیات دیگری رفت که دیگر با عزت جمهوری اسلامی منافاتی نداشت.
نسبت به آمریکا، یقیناً بحث عادیسازی روابط مطرح نیست؛ زیرا آمریکا به دنبال ضربه زدن و نابودی ماست و یقیناً عادیسازی روابط از جهت سیاسی، فعلاً در دستور کار ما نیست.
امام شهید نیز درباره این مسئله گفته بودند که ما نمیتوانیم با آمریکا رابطه عادی داشته باشیم. امام راحل عظیمالشأن میفرمودند که رابطه ما با آمریکا، رابطه «گرگ و میش» است و هیچگاه نمیتواند این رابطه به عادیسازی منتهی شود.
البته تبادلات اقتصادی و مسائلی از این دست که همواره میان تجار دو مجموعه وجود داشته، موضوع دیگری است. در گذشته نیز صادرات و واردات میان ایران و آمریکا وجود داشت، پیش از آنکه آنها تحریمهایی را اعمال کنند. رفتوآمد میان دو کشور نیز وجود داشت و مسافران ایرانی و آمریکایی پیش از آنکه آمریکا محدودیتهایی برای سفر به ایران ایجاد کند، میان دو کشور تردد میکردند.
بنابراین، اگر منظور از عادیسازی، عادیسازی روابط سیاسی باشد، تا زمانی که آمریکاییها چنین خوی استکباری دارند، این موضوع در دستور کار نیست.
در مورد واژه «تعامل» نیز قاعدتاً اگر منظور از تعامل، همکاری باشد، یقیناً ما با هیچ دولت مستکبری در این زمینه تعامل نخواهیم داشت.
در حوزه فرهنگ، سیاست و بخشهای نظامی، دقیقاً تعامل با آمریکا نخواهیم داشت؛ زیرا آنچه آمریکاییها انجام میدهند، در راستای مخالفت با آیین ما، مخالفت با اصول ما، مخالفت با منافع ملی ما و مخالفت با منافع عموم مسلمانان و نوع بشر است.
تعامل با چنین دولتی، قاعدتاً تا زمانی که آنها رویه خود را اصلاح نکنند، در دسترس نخواهد بود.
پرسشگر: قدرت دفاعی و بازدارندگی در اندیشه امام شهید چه نقشی در جلوگیری از جنگ داشت؟
پاسخ: بله. میدانید که اکنون در بحثهای مرتبط با روابط بینالملل و امنیت، نظریهای که در جهان مورد تأیید و عمل دولتهاست، «نظریه واقعگرایانه» است. خود آنها معتقدند دیگر نمیتوان برای تأمین امنیت، صرفاً به ساختارهایی که پس از جنگ جهانی دوم در جهان ایجاد شدهاند، مانند سازمان ملل متحد و شورای امنیت، اکتفا کرد.
به یک معنا، اساساً این ساختارها تأمینکننده امنیت نیستند. هیچ امضایی تضمینکننده امنیت نیست و هیچ مصوبهای، حتی اگر بسیاری از کشورهای جهان به آن رأی داده باشند، لزوماً الزامآور و تعیینکننده نیست.
آنچه به روابط بینالملل حاکم است، در این فضای به تعبیر دانشمندان این حوزه، «آنارشیک»، فضایی است که عملاً قدرت در آن نقش تعیینکننده دارد. یعنی این قدرت شماست که میتواند به امضای طرف مقابل تضمین ببخشد. قدرت و اقتدار شماست که کار میکند.
قواعد آمره بینالمللی، مصوباتی که ممکن است مجموعههای مختلف داشته باشند و حتی قطعنامههای شورای امنیت، اگر یک مجموعه از قدرت برخوردار باشد، نمیتوانند مانع آن شوند. چنین مجموعهای میتواند در مقابل همه این موارد بایستد.
امروز شما ببینید که یک آژانس بینالمللی انرژی اتمی داریم و مصوباتی نیز برای عدم اشاعه سلاحهای هستهای وجود دارد؛ اما اسرائیل سلاح هستهای دارد، خود را ذیل هیچیک از این قواعد قرار نمیدهد و به هیچکس نیز پاسخگو نیست.
فضای روابط بینالملل کاملاً فضای اقتدار و قدرت است و قدرت حرف اول و آخر را میزند.
خود ترامپ را نیز دیدید که در پیامهایی که منتشر میکند و همچنین در مصاحبههایی که با خبرنگاران دارد، بارها از تعبیر «صلح با استفاده از قدرت» یا «صلح از طریق قدرت» استفاده میکند. شخصیتهایی مانند نتانیاهو نیز از تعبیر «صلح از طریق جنگ» سخن میگویند. اخیراً رئیسجمهور فرانسه نیز مطرح کرده است که باید با قوی شدن به این هدف دست پیدا کنیم.
میخواهم عرض کنم هر کسی در عالم که به فکر بقای خود است ـ که این یک واکنش طبیعی هر موجود زندهای است؛ همه میخواهند زنده بمانند، به منافع خود برسند و رشد کنند و این طبیعت همه کشورهای جهان است ـ به دنبال قدرتمند شدن است.
همه فهمیدهاند که نه با تکیه بر قدرت یک کشور دیگر میتوانند امنیت خود را تأمین کنند ـ همان فهمی که بهتدریج در برخی کشورهای کوچک جنوب خلیج فارس نیز در حال شکلگیری است و متوجه میشوند پاتریوتها، تادها، سامانههای دفاعی و سامانههای اخطار زودهنگام آمریکایی نمیتواند امنیت آنها را تضمین کند ـ و نه بر اساس معاهدات میتوان همه مسائل را پیش برد.
این را در بخش حقیقت عالم عرض میکنم؛ واقعیت عالم همین است.
امام شهید نیز همواره به دنبال این بودند که اقتدار کشور افزایش پیدا کند. این اقتدار، همانطور که در یکی از سؤالات قبلی عرض کردم، گاهی در تقویت بنیه دفاعی بود و گاهی در تقویت عمق راهبردی، از طریق ایجاد شبکهای از متحدان و دوستان جمهوری اسلامی در اقصی نقاط منطقه.
برای مثال، تقویت حماس، تقویت جهاد اسلامی در فلسطین، تقویت حزبالله در لبنان و تقویت مجموعههای مقاومت در عراق، یمن و برخی دیگر از کشورها بهعنوان دوستان ما، در همین چارچوب قرار میگیرد.
خود این مجموعهها افرادی بودند که از استکبار و اسرائیل زخم خورده بودند. ما به دلیل وحدت عقیده و وحدت هدف در کنار آنها قرار گرفتیم و از آنها حمایت کردیم و به این حمایت نیز افتخار میکنیم؛ چه حمایت نظامی، چه حمایت فناورانه و چه حمایت مالی.
همه این موارد بر اساس منافع ملی نیز قابل توجیه و قابل فهم است. حتی اگر کسی معتقد به انقلاب اسلامی و آیین اسلام نباشد، یک ایرانی وطنپرست وقتی میبیند عمق راهبردی کشور موجب میشود منازعه از مرزهای ایران دور شود، طبیعتاً از حمایت و تقویت آن استقبال میکند.
نمیخواهم عرض کنم که این نیروهای جبهه مقاومت، به تعبیر غربیها، «پراکسی» ما یا نیروهای نیابتی ما هستند؛ آنها خودشان درگیر هستند.
شیخ نعیم قاسم (حفظهاللهتعالی) فرمودند که به ما میگویند نیابتی جمهوری اسلامی؛ مگر خاک لبنان اشغال نشده است؟ یا مگر خاک ایران را اسرائیل هر روز مورد حمله قرار میدهد؟ آنها به دلیل آنچه خودشان فهمیدهاند، در مقابل اسرائیل قیام کردهاند و ما نیز بهعنوان وظیفه دینی و انسانی به آنها کمک میکنیم.
حتی اگر این مسئله هم وجود نداشت، بر اساس وظایف ملی و منافع ملی خودمان، اقتضا میکرد که به همه دوستان خود کمک کنیم.
ابعاد دیگری نیز میتوان برای ضرورت ایجاد این اقتدار مطرح کرد. البته این اقتدار، هم برای ایجاد بازدارندگی و دور کردن سایه جنگ است و هم برای این است که اگر مواجههای صورت گرفت، بتواند در کوتاهمدت به پایان برسد.
البته فتوای امام شهید این بود که ما میتوانیم جهاد ابتدایی نیز داشته باشیم.
اما فعلاً در سیاستهای نظامی و امنیتی ایشان، بحث جهاد ابتدایی به این معنا که در اسلام مطرح شده، جزو سیاست عملی ایشان نبود. جهاد ابتدایی به این معناست که اگر مسلمانان مقتدر باشند، میتوانند علیه سران کفر اقدام کنند و مردم آن سرزمین را در مواجهه با معارف اسلام بدون عایق و مانع قرار دهند. مقدمه آن نیز دعوت و فعالیت فرهنگی و دعوت مردم و سرزمینهای کفر به اسلام است.
این جهاد ابتدایی، هم در فتوای امام شهید ما و هم در فتوای برخی مراجع معاصر مطرح شده است و ما میتوانیم بر اساس جهاد ابتدایی نیز عمل کنیم.
البته باید عِدّه و عُدّه آن را داشته باشیم و مسائل مربوط به آن نیز حتماً باید رعایت شود. بر اساس نظر حاکم شرع و ولیفقیه، ممکن است زمانی اقتدار ما به سطحی برسد که بتوانیم حتی در چارچوب جهاد ابتدایی با آمریکاییها مواجه شویم.
اما فعلاً آنچه ما میدانیم این است که این موضوع جزو سیاستهای عملی امام شهید نبود. ایشان این اقتدار را برای ایجاد بازدارندگی، دور کردن سایه جنگ، کاهش هزینههای احتمالی جنگ و کاهش مدت زمان منازعه و درگیری مدنظر داشتند.
پرسشگر: بیاعتمادی به آمریکا؛ ریشه در تجربه تاریخی داشت یا یک راهبرد سیاسی بود؟
پاسخ: اولاً فضای بینالملل یک فضای مبتنی بر بیاعتمادی مفرط است؛ اساساً «اعتماد» به یک معنا در فضای بینالملل معنا ندارد. آنچه در فضای بینالملل کار میکند، قدرت و میزان تحکم شماست؛ این شما هستید که تعیین میکنید طرف مقابل چگونه با شما رفتار کند.
این مسئله مربوط به ایران هم نیست؛ همه کشورهای جهان و همه دولتها بر اساس میزان قدرت و اقتدارشان میتوانند حرف خود را در عالم پیش ببرند. هیچکس در عالم بر اساس روابط دوستانه و محبتآمیز و حتی گاهی بر اساس اشتراکات فرهنگی وارد میدان دیپلماسی نمیشود. آنچه ما میدانیم این است که در دیپلماسی، همهچیز بر اساس پیشفرض بیاعتمادی است؛ مگر اینکه خودتان بتوانید آنچه را مورد نیازتان است، در این فضای جهانی که به تعبیری بر اساس قانون جنگل اداره میشود، تأمین کنید.
من فکر میکنم شاید اصل اعتماد معنا نداشته باشد؛ اگرچه ممکن است ما بر اساس آزمودن برخی دولتها، همکاریهایی داشته باشیم و بر اساس میزان کمکهای آنها در نوع تعاملاتمان، در نهایت یکسری مزیتها را برای آنها لحاظ کنیم. همچنین بر اساس میزان وفای به عهد دولتها ممکن است تصمیماتی بگیریم.
اما حتی در همان لحظهای که نسبت به رفتار طرف مقابل حالت مراقبت و به تعبیری مراعات داریم، حواسمان هست و این احتمال را منتفی نمیدانیم که ممکن است همان کسی که با ما در ظاهر تعاملاتی را طراحی کرده و با او تبادلات اقتصادی داریم، هر لحظه رویه خود را تغییر دهد.
میخواهم عرض کنم که بسیاری از کشورها و رژیم تروریستی آمریکا، از جهت مسئله بیاعتمادی، با این توضیحاتی که عرض کردم، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند.
اما آمریکاییها یک سابقه ننگین و پر از شرارت دارند؛ هم نسبت به مردم ایران، هم نسبت به کشورهای مختلف، هم نسبت به ملتهای مختلف و هم نسبت به خود ساکنان ایالات متحده.
شما ببینید کاری که آنها با فرقه «دیویدیها» (Davidians) در آمریکا کردند؛ تعداد زیادی زن، مرد و کودک را محاصره کردند و با ادوات نظامی نیمهسنگین و سنگین به آنها حمله کردند و آنها را از بین بردند.
رفتاری را که پلیس آمریکا در مناطق شهری این کشور دارد نیز ببینید. تصاویری از شلیک به یک زن باردار منتشر شده است که فرض کنید جرم او چه بوده است؟ یا شلیک به فردی که دچار عقبماندگی ذهنی بوده و میتوانستند با شلیک به پای او متوقفش کنند، اما چندین نفر شروع به شلیک رگباری میکنند و فرد را در دم میکشند.
سالانه چند هزار نفر توسط پلیس آمریکا کشته میشوند. برخی از تصاویر را نیز دیدید؛ از جمله ماجرای این شخصیت سیاهپوست، «جورج فلوید»، که زیر فشار زانوی پلیس آمریکایی در حال خفه شدن بود و فریاد میزد «نمیتوانم نفس بکشم». مردم فریاد میزدند، اما او از روی گردن این فرد بلند نشد تا اینکه این شخص از دنیا رفت و پس از آن راهپیماییهای بزرگی شکل گرفت.
آمریکا نسبت به ساکنان خود نیز چنین رفتارهایی دارد. نسبت به مهاجرانی که با امیدی به آنجا رفتهاند نیز رفتارهای زشتی انجام میدهد؛ اطفال را زندانی و در قفس نگهداری میکند.
در مورد زندانیان و اسرای خود نیز ببینید در گوانتانامو چه اتفاقاتی افتاد. در زندانهای آمریکا چه میکنند؟ نسبت به زندانیان کشورهای دیگر نیز اقداماتی که در «ابوغریب» و «گوانتانامو» انجام دادند، قابل مشاهده است. در مجموع، در قبال انسان، اینها مملو از شرارت هستند.
از جنگ جهانی دوم به این طرف، دهها دولت را سرنگون کردهاند، در کودتاهای متعددی سهیم بودهاند و نیروی نظامی اعزام کردهاند.
نیکلاس مادورو، رئیسجمهور رسمی ونزوئلا، و همسرش را نیز در واقع در معرض تهدید قرار دادند. اکنون که من با شما صحبت میکنم، شاید حدود ۶ یا ۷ ماه از ربودن یا بازداشت رئیسجمهور یا مقامات ارشد ونزوئلا گذشته باشد. چند روز پیش شنیدم و خواندم که گفتهاند یک سال دیگر زمان محاکمه او را تعیین کردهاند.
یعنی یک نفر، رئیسجمهور قانونی یک کشور، را میگیرند و زندانی میکنند؛ ۶ یا ۷ ماه است که او در زندان است و زمان دادگاهش را یک سال بعد تعیین کردهاند. یعنی این فرد باید یک سال و ۶ یا ۷ ماه در زندان بماند تا تازه محاکمه شود و بعد مشخص نیست محاکمه چقدر طول بکشد و چه محکومیتی برای او در نظر گرفته شود.
شما با چنین مجموعه و باند جنایتکاری طرف هستید که برای اینکه فروش سلاح آنها بالا برود، هنوز نتوانستهاند قانون استفاده از سلاح را در آمریکا با محدودیت مواجه کنند و هر چند وقت یکبار نوجوانی سلاحی برمیدارد، وارد مدرسه میشود و معلمان و همکلاسیهای خود را به قتل میرساند. جنایتهای فراوان دیگری نیز در جهان انجام دادهاند.
در مورد ایران اسلامی ما نیز که در یکی از سؤالها برشمردم، از سال ۱۳۳۲ تاکنون ببینید چه اقداماتی نسبت به ملت ایران انجام دادهاند. آیا ظلمی بوده که بتوانند انجام دهند و در انجام آن کوتاهی کرده یا منصرف شده باشند؟
حتی بیماران پروانهای ما را نیز از دریافت دارو و باندهای مخصوص پانسمان محروم کردند. شما با چنین موجوداتی طرف هستید و عملاً این سابقه تاریخی، تأثیر بسیار زیادی در شکلگیری این فضای بیاعتمادی دارد.
فکر نمیکنم ـ همانگونه که امام شهید میفرمودند ـ این رفتارهای غلط آنها به این زودیها تغییر کند؛ چراکه این رفتارها مرتب تجدید میشوند.
شما ترامپ را ببینید؛ او دقیقاً نماد تمدن آمریکایی است ـ اگر بتوان نام آن را تمدن گذاشت ـ و در واقع، این وحشیگری آمریکایی وقتی بیرونی میشود، به شکل ترامپ کثیف بروز پیدا میکند. این فرهنگ منحط آمریکایی در عرصه سیاست، در قالب ترامپ ظهور پیدا میکند؛ با فجایع اپستین در کنار رفتارهای بیادبانه و توهینهایی که نسبت به ملت ایران داشته است.
بنابراین، یقیناً تا زمانی که این وضعیت وجود داشته باشد، فکر نمیکنم هیچ کشوری بتواند به آمریکاییها اعتماد کند.
یقیناً این بیاعتمادی نسبت به آمریکا که بر اساس یک واقعیت شکل گرفته، در همه سیاستهای راهبردی ما تأثیرگذار است.
در مباحث دیپلماتیک، مسئولان ما حتماً باید این مسئله را لحاظ کنند و همین کار را نیز انجام میدهند؛ اصل را بر بیاعتمادی میگذارند و هر میزان که بتوانند بر آمریکاییها تحکم کنند و اقتدار خود را به آنها نشان دهند، حرف خود را پیش میبرند.
یکی از مسائل همین است و حداقل تجربههایی مانند برجام و اتفاقی که در تفاهمنامه پس از جنگ رمضان افتاد، میتواند برای مسئولان کمککننده باشد.
در مقولههای امنیتی و نظامی نیز مسئولان نظامی و امنیتی ما حتماً این بحث بیاعتمادی به آمریکا را در دستور کار خود قرار دادهاند و واقعاً «شیطان اکبر» بودن آمریکا برای مسئولان ما مطرح است.
ممکن است افراد سادهبینی نیز گاهی جملاتی بگویند که انسان احساس کند آنها خوشبین هستند؛ مانند آن سخنی که گفته شده بود «امضای کری تضمین است». ممکن است چنین افرادی وجود داشته باشند و انشاءالله اگر هستند، به تعبیر امام شهید، از خواب بیدار شوند.
پرسشگر: آینده روابط ایران و آمریکا بر اساس اندیشه و میراث راهبردی امام شهید چگونه قابل تحلیل است؟
پاسخ: آنچه برای امام شهید ما مهم بود، تحقق توحید در عالم و تحقق فرمانهای خداوند بر زمین بود؛ نظام اسلامی ما نیز تأسیس شد تا همین کار را انجام دهد.
وقتی درسهای ولایت فقیه امام راحل (رضوانالله علیه) در سال ۱۳۴۸ را بررسی میکنید، ایشان مطرح میکردند که اساساً نمیتوان اسلام را محقق کرد و این ۵۲ باب فقهی اسلام را در زمین محقق ساخت، مگر اینکه حکومتی وجود داشته باشد. ما نمیتوانیم نفی طاغوت و نفی عبادت طاغوت را محقق کنیم، مگر اینکه این امر در قالب یک حکومت باشد؛ وگرنه به پیچ و مهرههای ماشین استکبار تبدیل میشویم و در هاضمه استکبار هضم خواهیم شد.
امام شهید این مسئله را به عنوان یک راهبرد اساسی دنبال میکردند و از دل این راهبرد، بحث منافع ملی نیز استخراج میشد؛ به تعبیری، توحید با تمام مجموعه نظام ارزشی، بینشی و کنشی خود که در دل آن، آرمانها و حیات طیبه به عنوان هدف نهایی قرار گرفته بود.
این آرمانها کمککننده هستند تا هم دنیای مردم آباد شود و هم آخرت آنها؛ آرمانهایی مانند آزادی، استقلال، عزت، برادری، اخلاق، معنویت، عقلانیت، عدالت و رفاه. همه اینها آرمانهایی هستند که با یک حکومت صالحه محقق میشوند.
امام شهید ما به دنبال تحقق این مسئله بودند. حالا نسبت این مأموریت الهی و وظیفهای که در قبال این آرمانها داریم، در قالب نظام اسلامی که قرار است این آرمانها را محقق کند، با رابطه ما با رژیمی مانند رژیم تروریستی ایالات متحده و باند جنایتکاری که در آنجا هستند و زیر چنبره صهیونیستها قرار دارند، چگونه میتواند باشد؟
امام شهید ما کاملاً انسان واقعبین و البته آرمانگرا بودند. شما با توجه به این نکات ـ یعنی منفعت ایران اسلامی، منفعت ملت و آن مأموریتهای الهی ـ خودتان قضاوت کنید که در برابر آمریکایی که به دنبال حذف شماست، چه میتوان کرد؟ آمریکایی که به دنبال ناموفق نشان دادن و شکست دادن جمهوری اسلامی در الگوی اداره جامعه است تا این الگو نتواند برای دیگران نیز تبدیل به الگو شود.
با مجموعهای مواجه هستیم که از ابتدا بنا را بر هضم ما گذاشته بود؛ حتی در مقطعی که ما هیچ منازعهای با آمریکاییها نداشتیم و صرفاً استقلال را از آنها خواسته بودیم. در اسناد لانه جاسوسی و بعدها در اسنادی که خود آنها منتشر کردند، آمده است که آنها به دنبال نابودی جمهوری اسلامی بودند.
ترامپ گفت که ما تمدن اینها را میخواهیم از بین ببریم و زیرساختهای آنها را میخواهیم بمباران و نابود کنیم. بچههای معصوم ما را در مدرسه شجره طیبه میناب کشتند.
خب، شما خودتان نسبت به مجموعهای که پدرهایی را از شما گرفته، فرزندانی را به شهادت رسانده، پدر امتتان را شهید کرده، دختران معصوم شما را کشته، نفت شما را میخواهد، بخشی از کشور شما را میخواهد و تمامیت ارضی شما را برای خودش یک تهدید میداند و دوست دارد ایران تبدیل به «ایرانستانی» شود که پنجپاره شده باشد، چگونه برخورد میکنید؟
یعنی خوزستان برای خودش باشد، خدای نکرده جزایر نفتی ما برای خودش باشد، چاههای نفت ما برای خودش باشد و منابع معدنی و ارزشمندی که ایران ما دارد، برای خودش باشد. آیا اینها را نگفته است؟ آیا در تعاملاتی که با اوکراینیها داشت، نگفت باید معادنتان را در قبال کمکی که من به شما کردم، بدهید؟ آیا به ونزوئلا نرفتند و نفت آن کشور را نگرفتند؟
یعنی شما اگر منفعت ملی، تمامیت ارضی و هویت ایرانی خود را بخواهید، خب امام شهید نیز چنین میاندیشیدند و صحنه را به همین شکل تصویر میکردند.
بر این اساس، هیچ آینده روشنی در روابط ما با آمریکاییها وجود ندارد و اساساً قابل تصور نیست؛ مگر اینکه آمریکاییها تغییر کنند یا رژیم حاکم به گونهای تغییر کند که یک «استحاله» اتفاق بیفتد.
مثل اینکه ـ بلا نسبت محضر شما ـ سگی در نمکزار بیفتد و تبدیل به نمک شود؛ علما میفرمایند در اینجا چون استحاله اتفاق افتاده، دیگر نجس نیست. درباره آمریکاییها، هیئت حاکمه، تصمیمگیران و پشتپردههای آنها نیز اگر چنین تغییر عمیقی اتفاق بیفتد، شاید بتوان تصویر دیگری از روابط ارائه کرد؛ هرچند بعید میدانم این اتفاق در آینده نزدیک رخ دهد.
مگر اینکه انقلابی در آمریکا رخ دهد و مردم آمریکا و انسانهای آزادهای که در این کشور هستند بیدار شوند، دست به دست یکدیگر بدهند و از چنبره این حکومت استکباری رها شوند. شاید در آن صورت تصویر متفاوت باشد؛ مانند تعاملاتی که پس از نابودی صدام و حزب بعث در عراق شاهد هستیم. ما امروز با مردم عراق برادر هستیم و «حب الحسین (علیهالسلام) یجمعنا».
به همین شکل، اگر آمریکاییها نیز به نتیجهای برسند و یک هیئت حاکمه صالحه را انتخاب کنند، شاید در آن زمان بتوان تصویری روشن از رابطه خوب و تعامل با آمریکای تغییریافته و آمریکای انقلابیافته ارائه کرد.
پرسشگر: سؤال پاسخ داده شد؟
پاسخگو: میراث فکری امام شهید ما در این مسئله را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
۱. تأکید بر تحقق توحید
۲. تأکید بر منافع ملی
۳. تأکید بر تمامیت ارضی ایران
۴. تأکید بر هویت ملی ملت ایران و فرهنگ ملی ملت ایران
۵. تأکید بر اینکه مسیر رو به رشد باید پیموده شود؛ ما نباید متوقف شویم و باید چشمانداز بلندی را تصویر کنیم، قلههایی را ترسیم کنیم و به سمت آنها حرکت کنیم.
همه اینها میتواند درسهایی باشد که هم برای مجموعه حکومتی ما و ارکان مختلف کشور و هم در کنار آنها، برای نهادهای مردمی، گروههای مختلف مردمی و علاقهمندان و انسانهایی که به عنوان یک شخص میتوانند مفید باشند، مورد استفاده قرار گیرد.