«میاندار» به میدان آمد

کدخبر: 2376913
خبرنگار:

کتاب «میاندار» به قلم احمد مصطفایی توسط انتشارات سوره مهر و همکاری حوزه هنری استان کرمانشاه منتشر شد.

به گزارش حلقه وصل، کتاب «میاندار» به قلم احمد مصطفایی توسط انتشارات سوره مهر و همکاری حوزه هنری استان کرمانشاه منتشر شد. این کتاب خلاصه­‌ای از زندگی و فعالیت‌­های مذهبی، نظامی، دفاعی و فرهنگی حاج محمد طالبی، یکی از بنیان­گذاران تیپ نبی اکرم(ص) سپاه کرمانشاه و یکی از فرماندهان بسیجی تأثیرگذار در دوران دفاع مقدس است که به اخذ نشان فتح از دست مقام معظم رهبری مفتخر شده است.

نویسنده در این کتاب با اشاره به سختی­‌های دوران کودکی راوی، اهداف، انگیزه­‌ها و نحوه­ ورود این فرمانده را به فضای نظامی و فرماندهی در دفاع مقدس را شرح می‌دهد و به شرح مختصر عملیات­‌های مختلفی را که وی در آن شرکت داشته‌­اند، می‌پردازد.

مجروحیت‌­ها، ازدواج، شیوه­ فرماندهی، رابطه با رزمندگان و نیروهای تحت امر یا مافوق، تشرف به حج، وضعیت جبهه‌­های پدافندی و حال و هوای عملیات­‌ها، اسارت و شهادت همرزمان و دوستان نزدیک و رفتار خاص راوی در این مواقع و فعالیت‌­های فرهنگی راوی پس از پایان جنگ، مطالبی است که می­‌توان در این کتاب مطالعه کرد.

«میاندار» با شمارگان ۱۲۵۰ و ۳۶۸ صفحه در بازار کتاب موجود است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «به­ سختی روبه ­روی آیینه­ اتاق قرار گرفتم تا خود را برانداز کنم، تصویری ناآشنا دیدم، با سروصورتی باند پیچی­ شده، فقط چشم­‌ها و دهانش پیدا بود. با دیدن تصویر آن ناشناس، نگاهی به اطرافم انداختم تا صاحبش را پیدا کنم. اما کسی غیر از من در اتاق نبود. لب‌­هایم را بدجوری بخیه زده بودند، نخ­‌ها از هر طرف آویزان شده بود. صدایم هیچ شباهتی به قبل نداشت، صدایی نازک و البته کم­‌رمق. گلوله­ تانک کنارم خورده بود. ترکش­‌ها و موج انفجار دست به دست هم داده بودند تا بدن و مغزم را از هم بپاشند. امّا شهادت توفیقی بود که سعادت می‌­خواست و من باز هم زمینی و راه­‌های آسمان به رویم بسته مانده بود. در این حالت به یاد رفقای شهیدم افتادم. رسم بود بعد از عملیات­‌ها به دیدار خانوادهای آنان می‌­رفتیم و همیشه از این­که آنها شهید شده و ما سالم مانده بودیم، شرمنده­ خانواده­‌هایشان می­‌شدیم. از شدت جراحت‌­ها، اسیری تخت بیمارستان، سختی عمل و بداخلاقی‌­های برخی پرستاران گلایه نداشتم و حتّی خوشحال بودم، چراکه این بار در دیدار با خانواده­ شهدا شاید کم‌تر شرمنده می‌‌شدم.»

 

 

 

 

ارسال نظر: